X
تبلیغات
ســـــــــــــــرنــــوشــــــــــــــت
ســـــــــــــــرنــــوشــــــــــــــت



دلـتـنـگـی هــا


http://asheganeh.ir/

دلـتـنـگـی هــاگـاه از جـنـسِ اشـک انـد و گـاه از جـنـسِ بـغـض ؛

گـاه سـکـوت مـی شـونـد و خـامـوش مـی مـانـنـد

گـاه هـ ـ ـق هـ ـ ـق مـی شـونـد و مـی بـارنـد . .

دلـتـنـگـیِ مـن بـرایِ تـو امـّـا

جـنـسِ غـریـبــی دارد . . .

 

چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391  توسط سرنوشت  |

 

بیمار توام

من که بیمار توام جانم کجاست

مردم از درد تو درمانم کجاست

با تو من یک عمر پیمان بسته ام

بی وفا آن عهد و پیمانم کجاست
پشت پا بر قلب مجروحم زدی
اشنا یک لحظه آرامم کجاست
من که هر لحظه دلم دنبال توست
من نمیدانم کنون جانم کجاست
روزوشب چشمان من تاراست وبس
اختران آن ماه تابانم کجاست
چهره بگشا ماه رو بر بخت من
تیره بختم جان و جانانم کجاست
بر نصیبی خون دل درمان نشد
دیده خون شد زلف افشانم کجاست

پنجشنبه بیستم مهر 1391  توسط سرنوشت  |

 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن 
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....


پنجشنبه بیستم مهر 1391  توسط سرنوشت  |

 

درد دوری

سبک نکرده دلمو گریه ،برای دیدنت

آرزوهام تمام شدن،تو حسرت ندیدنت

روزای تکراری من، انگار تمومی نداره

بدون تو، بی کسی هام ،طاقت دوری نداره

کجا برم ؟به کی بگم؟قصه ی ما تموم شده

تواین سکوت لحظه ها،داشتنت آرزوم شده

خدایا اگه هنوز بیادمی،بدون براش دلواپسم...

خدایا نذارکه باورم بشه دیگه بهش نمیرسم

خسته شده نگاه شب،ازدیدن اشکای من

چی مونده جز گذشته هام بدون تو برای من؟

بیا که پایان منه لحظه ی بی تورفتنم

تو انتظار هر نفس،در انتظار مردنم



پنجشنبه بیستم مهر 1391  توسط سرنوشت  |

 

خنده ي تلخ

لعنت به اون كسي كه براي اولين بار گفت
 "خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است..."
 شايد اگه اين جمله رو نمي گفت و نميشنيدم
 الان پشت هر خندم 
يه غمي بالاتر از گريه نبود ..

برو ای خوب من ، هم بغض دریا شو ، خداحافظ !
برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ !
تو را با من نمی خواهم که « ما » معنا کنم دیگر ...
برو با یک « من» دیگر بمان « ما » شو ، خداحافظ


 من توام تو من...!

 گفتم خدایا دلم را ربودند! گفت: پیش از من؟
 گفتم خدایا چقدر دوری! گفت: تو یا من؟
 گفتم خدایا تنها ترینم! گفت: پس من؟
 گفتم خدایا کمک خواستم! گفت: از غیر من؟
 گفتم خدایا دوستت دارم! گفت: بیش از من؟
 گفتم خدایا اینقدر نگو من!!! گفت: من توام تو من...!

بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند
مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند .

پنجشنبه بیستم مهر 1391  توسط سرنوشت  |

 

به تو نیاز مندم

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

 وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

 وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی او تمام کرد من شروع کردم

وقتی او تمام شد من آغاز شدم

و چه سخت است...

 تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن...مثل تنها مردن.


 

پنجشنبه بیستم مهر 1391  توسط سرنوشت  |

 

فقط یک دوست خوب..

یک همیشه یک است .

 شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی

باشد .

          یک نگاه .

               یک سرنوشت .

                      یک خاطره .

                           یک دوست...


پنجشنبه بیستم مهر 1391  توسط سرنوشت  |

 

جمـــــله هاي عـــــــاشــــــقانه


چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت.......
تلخ کردن زندگی خود
بـرای کـسـی کـه......... در دوری مـا
شـیـریـن تـریـن لـحـظـات
زنـدگـیـش را سپری مـی کـند.

 

شبیـــه کســـی شده ام

کــه پشتـــــــ دود سیگــارش با خود می گویــد :


... بایــد تـَرکـــــــ کنـــم !


ســیگــار را...


خانــــه را...


زندگـــی
را...

و باز پُــکــی دیگــــر می زند..


 


ترک میکنم و تنهایت میگذارم....

تا بیش از این انرژی ات را صرف نکنی برای....


صادقانه دروغ گفتن


خالصانه خیانت کردن


و عاشقانه بی وفایی کردن....


و هر چه بیشتر خودت را از چشمم انداختن...!!!!


و چه حس پوچی بود این که میپنداشتم... لایق اعتمادی...



 فـرض کـن بــه عـکــاس بـگـویــــــــم :
تـارهـای سـپـیــــــد را سـیــاه کـنـــــــد.....
و چـیـــــن و چـروك هـا را مـاسـت مـالـــــــی...
و حـتـی از آن خـنـده هـا کـه دوسـت داری بـرایـم بـکـارد،
بـاز هـم از نـگـاهـــــــــم پـیـداسـت چـقــــدر ...
بـه نــبـــودنـــت خـیـره مـــانــــــده ام...


خوبم...باور کنید...
اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام...
نبودنها را شمرده ام...
این روزها که میگذرد خالی ام...
خالی از خشم،نفرت،دلتنگی ...و حتی از عشق...
خالی ام از احساس...

لحظاتی وجود دارند که دراز کشیده ای
خیره به آسمان
و یک چیزی مثل صاعقه وجودت را خالی میکند.
زیرلب میگویی:
دیگه مهم نیست!
و یك چیزی توی زندگی ات تمام میشود
بترس از روزی که دیگر برایم مهم نباشی



نمیدونم کجاست … چه میکنه … ولى میدونم که ندارمش !
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم ؛
نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم ؛
نمیخواستم که بى تو به دیوارها بگم ، هنوزم دوستت دارم …
آخه تو هول وهواى پریشونیا ، تو رو نداشتم !
تو گیرودار اى بابا دل تو هیچ ، حال اون خوش ؛ اى بى مروت !
دیگه دلى میمونه که جور دل کبوتر بتپه ، که با شما از جون زندگیش بگه ؟!
بگه که هنوز زنده است …
اگه صدا ، صداى منه ؛ نفس ، اگه نفس تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل ، دِله و این دیگه دل نیست !
دیگه دل نمیشه !
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه …



هـــمــیــشــه نــــه

ولــــی گـــاهـــی

مــیــان بـــودن و خـــواســتـن

فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد

وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه

کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی

ولــــــی نــــبـــــــایــــد کــنـــارش بــــاشـــی ...





دوشنبه بیستم شهریور 1391  توسط سرنوشت  |

 

خدايا فقط تورا مي خواهم

خــــــــــــــــــــــــــــدایا!!!!!!!!

خدایــــــــــــــــا فقط تو را مــــی خواهـــــــــم

باور کرده ام که فقط تویی که شنــــــــــــوائی حرف ها هستی

خدایا امشب به تو می گویم چون تو تنها مونس تنهایی هایم هستی

بار خـــــــــــــــــــــدایا دوست دارم مرا بفهمان حتی برای یه لحــــــــــظه

از تو غـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــافل نــــــــباشــــــــــــــــــــــــــــــــم

به هر جا که نــــــــــــــــــــــــگاه میکنم تو را میبـیــــــــــــــــــــنم.

تصویر تو تنهاچیزیست که چشمهایم باور میکـــــــــــــــند.

دستان لرزانم رادراز میکنم تا صورت مهربانت

را لمس کنم اما نمی توانم.

مزاحم کوچولو 


 

چی شده باز ،  چرا گریه می کنی ؟

غم تو دلت موج می زنه

تو رو آ تیش می زنه

تو رو ...

 

خداحافظ عزیزم ، دیگه به پایان رسیدیم

نگو که با هم بمونیم

ما رهاییم

مثل ...

 

تقدیراینچنین بر ما تابید ، گرچه بی فروغ

اما   دوست   داشتنی

خدانگهدار

تا ... همیشه .

یکشنبه دوازدهم شهریور 1391  توسط سرنوشت  |

 

سلام/خداحافظ

سلام اي غروب غريبانه ي دل

سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

سلام اي غم لحظه هاي جدايي

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

**

خداحافظ اي شعرشبهاي روشن

خداحافظ اي قصه ي عاشقانه

خداحافظ اي آبي روشن عشق

خداحافظ اي عطر شعرشبانه

**

خداحافظ اي همنشين هميشه

خداحافظ اي داغ بردل نشسته

توتنها نميماني اي مانده بي من

توراميسپارم به دلهاي خسته

**

توراميسپارم به ميناي مهتاب

توراميسپارم به دامان دريا

اگرشب نشينم اگرشب شكسته

توراميسپارم به روياي فردا

**

به شب ميسپارم تورا تا نسوزد

به دل ميسپارم تورا تا نميرد

اگرچشمه ي واژه ازغم نخشكد

اگرروزگاراين صدا را نگيرد

**

خداحافظ اي برگ وبار دل من

خداحافظ اي سايه سار هميشه

اگرسبز رفتي اگرزرد ماندم

خداحافظ اي نو بهارهميشه

یکشنبه پنجم شهریور 1391  توسط سرنوشت  |

 

خدايــــــــــــــــا

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟

 گفتم: خدایا دلم را ربودند  گفت: پیش از من؟

 گفتم: خدایا چقدر دوری   گفت: تو یا من؟

 گفتم:  خدایا تنها ترینم    گفت: پس من؟


 گفتم: خدایا کمک خواستم   گفت: از غیر من؟

 گفتم: خدایا دوستت دارم    گفت: بیش از من؟

 گفتم: خدایا اینقدر نگو من   گفت:من توام ، تو من . . .


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , وبلاگ قیصر

» بخش تصاوير زيباسازی »  www.gheisar2010.blogfa.comكليك كنيد


نمی خواهم خدایم بیکران باشد

نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان

نمی خواهم که باشد این چنین آخر

خدا را لمس باید کرد


نگو کفر است

خدا را می توان در باوری جا داد

که در احساس و ایمان غوطه ور باشد

خدا را می توان بویید

و این احساس شیرینی است


نگو کفر است

که کفر این است

که ما از بیکران مهربانیها

برای خود

خدایی لامکان و بی نشان سازیم

خدا را در زمین و آسمان جستن

ندارد سودی ای آدم

تو باید عاشقش باشی

و باید گوش بسپاری

به بانگ هستی و عالم

که در هر خانه ای آخر خدایی هست


نگو کفر است

اگر من کافرم !! باشد

نمی خواهم خدایا زاهدی چون دیگران باشم

نمی خواهم خدایم را

به قدیسی بدل سازم

که ترسی باشد از او در دل و جانم


نگو کفر است

که سوگند یاد کردم من

به خاک و آب و آتش بارها ای دوست

خدا زیباترین معشوق انسانهاست

خدا را نیست همزادی

که او یکتاترین

عاشق ترین

معبود انسانهاست.

جمعه سوم شهریور 1391  توسط سرنوشت  |

 

دوســــــــــــــت داشــــــــــتن

یادت ای دوست بخیر

بهترینم ، خوبی ؟

من دلم میخواهد ...

که بدانی بی تو ...

دلم اندازه ی دنیا تنگ است

می سپارم همه ی زندگی ات را به خدا ...

نایت اسکین


نگاهم کن که چشمانت قشنگ است

صدایم کن که دل در سینه تنگ است

مرا با خود ببر آنسوی غربت

که اینجا شیشه هم از جنس سنگ است . . .








پنجشنبه دوم شهریور 1391  توسط سرنوشت  |

 

خدايـــــــــــــــــا

بريده ام ز راه عشق


خداونــــــــدا بگیر از من دگــر این زندگـــــانی را

که دور از روی یــــار خود نمی خواهم جوانی را

 

چه سود از بودن و تنها نشستن،خون دل خوردن

به لبخندی نهــــــــــان کردن ، غم و درد نهانی را

 

طنین گریــــــه ام عرش خـــــــــدا را لرزه اندازد

ز سوز شعله آهــــــــــــــم ، بسوزانم جهانی را

 

برای کشتنم رنج جــــــــــــــــدایی را مدد گیرد

نگر یکرنگی و هم داستانی و تبــــــــــــــانی را

 

خداوندا اگر وصلـــــــش نمی بینم ، تو یاری کن

که گویم خسته دل بدرود این دنیای فانـــــی را

 

خدا آن حس زیبائیست که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را

یکی آهسته می گوید

کنارت هستم ای تنها

و دل آرام می گیرد . . .

چهارشنبه یکم شهریور 1391  توسط سرنوشت  |

 

بدون تو من آرامش ندارم


مینویسم بدون تو
بدون حضور تو
با دلی تنها
با هزار آه
با نگاهی بغض آلود به این فاصله
به این شب ها به این کاغذ های باطله
کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات
برای بیان مخمل رنگ چشمات
بدون تو
این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد
چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد
بدون تو
سوگی دارد فضای اتاقم
و از با تو بودن خیال میبافم
اشک تمدید می شود در نگاهم
بدون تو آه بدون تو...
حسرت چه جولانی میدهد برای لحظه دیدار
جسمم چگونه میجوشد  در این سوی دیوار
مثل یک بیمار
گذر کند این زمان طعنه تلخی است انگار
بدون تو  قصه نیست
حال امشب و هر شب من است
بدون تو
لحظه های با تو بدون مثل نام قشنگ تو
پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ میکند
بدون تو آه که زمان با من انگار گل یا پوچ میکند
بدون تو حال من اما...
پشت یک واژه آه
من تا همیشه تنها
ساده و کودکانه گریه میکنم

زندانی در آرزوی پر کشودن و رفتن به آنسوی میله ها

زندانی دیگر از قفس تنگ و تاریکش خسته شده بود

به دنبال راهی برای نجات و پر گشودن بود

تا شاید راهی به آنسوی امید و آرزوهایش یابد

غافل از اینکه تنها جای امن و آرام برای او

همین زندان و قفس تنگ و تاریکش بود

غافل از اینکه این دنیا دیگر آن جای امید و آرزوهایش نیست

او نمی داند چه بر سر این دنیا آمده

هنوز به خیال خود دنیا را رنگین و زیبا می بیند

برای خود چه خوابهایی که ندیده است

در همین افکار غوطه ور بود

پرنده ای پر گشود راه خود را کج کرد

انگار پرنده کوچک به او پناه آورده بود

قلب کوچک پرنده در دستان زندانی آنچان می تپید

زندانی سراغ دنیا و زیبایی هاش را از او گرفت

پرنده کوچک بالهایش را گشود و به زندانی گفت

بالهایم از آن تو و به جای آن قفس تنگ و تاریکت از آن من باشد

تو پر بگشا و برو مرا بال و پری نیاز نیست

و من در قفس تو آرام می گیرم


 


سه شنبه سی و یکم مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

در آغوش تو مي میرم

در آغوش سپيد پر بهار تو ، در آغوشی که ماتمها از او دورند ..

تو با من باش و از آسيب ، ايمن باش

تو با من باش ..

تو را من همچو جامی از عطش سرشار می خواهم

تو را در هر نفس ، ‌در هر هوس ، در هر هم آغوشی

چو چشم پر نگاه برکه های دور

همه شب در کمين بادهای رهگذر

 بيدار می خواهم

تو چون من باش ، با من باش ، با پرهيز دشمن باش

مرا از خويشتن پر کن ...

تقدیم به عشقم

تو تنها نیستی! در تیره‌ترین شب‌ها، حتی اگه نگاهت در تاریکی گم بشه باز ستاره‌ای هست که برای تو می‌درخشه و سوسو می‌زنه! اگه روزها تا سراب سرگردانی بدوی، اگه شب‌ها در کویر شک و بی‌برگی راه‌بری، اگه در وادی رنج و محنت خواب بمونی باز کسی هست که برای تو همیشه بیداره! زیرا همین زمین خاکی، در اعماق صخره‌های سخت باز دل چشمه‌ای هست که برای تو می‌جوشه و در انتظار سیری عطش تو تقلا می‌کنه.

 


تنهایی در فهم اتفاق می افتد نه در بدن.اینکه کسی با تو نیست معنایش این نیست که تو تنهایی.

حتی اگر همه هم با تو نباشند باز تو تنها نیستی. تنهایی یعنی تو طوری بفهمی که هیچکس مثل تو نفهمد.

این مقدسترین حالتیست که به انسان دست می دهد.

وقتی به اوج تنهایی رسیدی و تنهایی پذیرفت که تو تنهایی آن وقت خود تنهایی به تو کمک میکند.

آن وقت تنهایی تو را به کسی  نشان می دهد که هرگز او را ندیده ای .

اولین دیدارت با خدا بعد از تنهایست!

تنهایی درد بزرگ و زیبایی ست که هر کسی لیاقت آن را ندارد.

به خود تنهایی رسیدن تنهایی می خواهد.

خوب دقت کن« تنهایی» یعنی بدون هیچ شادی و غمی بدون هیچ چیز فقط خودت و خودت.

شاید فقط غمگینی و هنوز تنها نیستی.هی در تنهایی حتی خدا هم با تو نیست تا چه رسد به غم!!




دوشنبه سی ام مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

دلـــــــــــــم تنـــــــــــــــگ اســـــــــــــــت


دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده
برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان…
برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم…
حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان…!
برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش…
خنده هایی که دارم فراموششان می کنم…
و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام!

می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت !؟
جایی که می ری مردمی داره که می شکننت
نکنه غصه بخوری ، تو تنها نیستی
تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری، قلب می ذارم که جا بدی
اشک می دم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم


مــــی‌ گــــویــنــد ســـــاده ام.... مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک جمـــــلـــه یـــک لبـــــخـنـــد بــه بــازی‌ میـــــگیــــری مــــــی‌‌گـــــوینــــد تـــرفنــد‌هـــایت، شـــیطنـــت هــــایت و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم مــــــی‌‌گویند ســــاده‌ام.... اما تـــــو این را باور نکن‌ مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم، همیـــــــــن!!!! و آنــــها ایــــن را نمـــــــی‌‌فــــهمنــــد...

دوشنبه سی ام مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

عــــــــــاشقــــــــــتم

بـــــــــه چشمان دل انگیز تو سوگند

بــــــــــه لبهای هوس ریز تو ســوگند

بـــــــــــه انـدام چــوگـــلبرگ سپیدت

بـــــــه لبخندت،به اندوهت،امـیدت

به لبخندت که چون لبخند گلــهاست

به رخسارت که چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار و عشق و هســــــتی

بــه آن قــــــران که آن را می پرستی

قســــــــــم ای نازنین تا زنده هستم

تو را مــــــن دوست دارم می پرستم


دوشنبه سی ام مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

ديگه سراغمو نگير



دیگه سراغمو نگیر ، که از تو هم بدم میاد

دلم یه چند روزیه که ، مرگ نگاهتو میخواد

تازگیا حس میکنم ، مال غریبه ها شدی

بهتره که یادم بره ، شور یه عشق بی خودی

بهتره که دل بکنم ، از کلک نگاه تو

جدا کنم راهمو از ، راه پر اشتباه تو

باید منم غریبه شم مثل خودت مثل چشات

قلبمو سنگی بکنم از تب سرد خنده هات 

باید که از شهر دلت ، برم که دربدر بشی

تو کوچه ی نگاه من ، مثل یه رهگذر بشی

اگه یه روز به خاطرت ، شدم تو غصه ها اسیر

حالا ازت بدم میاد ، دیگه سراغمو نگیر

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

عــــــــــاشقــــــــــتم

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!

Click here to enlarge

می دانم ،

روزی با تن خسته و خیس ،

سوار بر قطرات درشت باران ،

بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی ،

در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود

و در آن لحظه ،

چشمانم را برای همیشه می بندم ،

تا دیگر دوریت را حس نکنم

 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد ،

بیدار باش ،

من با سبدی پر از بوسه می آیم

و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم ،

تا بدانی ای خوبم ،

تا بینهایت ،

دوستت دارم...


 

فاصله ها...

دل شکسته ام، از تکرار حادثه ها به دنبال مرهمی هستم

تا رد پای زخمی را بزدایم .

می خواهم فاصله ها را به فراموشی بسپارم و امید را به خانه کوچک قلبم دعوت کنم.

اولین امید من آن وجود پاک توست و

آخرین امید من نگاه توست...

دیگر مریض می شوم از بس ندیدمت

ازباغ شعریک غزل تلخ چیدمت

خطها کشیده ام گذر روز بی ترا

لعنت به من که روز نخستین گزیدمت

دیگر به چشم بسته من متکی نباش

من کور و کر ولی به خیانت شنیدمت

بستی تو بال من قفسم تنگ بود و سرد

اما دگر به راه وجودم بریدمت

نیلوفرانه بر تن قلبت نشست و مرد

بیچاره من که با دگرعریانه دیدمت

 

امشب دلم برای کسی تنگ می شود
مغزم هنوز بی نفسش منگ می شود
آن روزها چه زود مرا جاگذاشت رفت
آن خاطرات گوش مرا زنگ می شود
امشب دلم برای کسی تنگ می شود
این روزگار صحنه نیرنگ می شود
او میرود و قلب مرا آب می کند
رنگ و لعاب عشق چه کمرنگ می شود
امشب دلم برای کسی تنگ می شود
این بیت و قافیه همه از سنگ می شود
حتی پدر به خاطر من بغض می شود
پایم به راه شعر و غزل لنگ میشود
امشب دلم برای خودم تنگ می شود
موسیقی سکوت من اهنگ می شود
مریم ز یاد رفت ز ذهن زمان و خاک
این قلب صاحب مرده چه دلتنگ می شود


من را ببخش من که پر از غصه و غمم
با اینکه در حضور تو من کوچکم کمم
با اینکه سهم تو شده این خاطرات تلخ
از طعم بوسه های تو من غرق مریمم
من را ببخش من که تمامم ترانه ایست
پبچیده در هوای زمستان دامنم
من بغض حبس گشته باران دردها
من را ببخش گرچه لبالب ز ماتمم
من شعله ای ز اتش عشقی بلا کشم
من را ببخش هرم تو سوزانده خرمنم
از دوری نگاه تو صد رنج می چشم
من سنگ نیستم نه تراشی ز اهنم
من را ببخش این من و این شعر و سادگی
تقدیمی دلم به تو این شعرم و تنم



جمعه بیستم مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

ميخواهمت

چیزایی که من یاد گرفتم ...

 آموخته ام که سکوت تنها درسیه که ما نمی تونیم یاد

 بگیریم . آموخته ام که به خودم احترام بذارم .

 آموخته ام که این ترس از مشکلات

 است که انسان را می کشد نه خود آن .

آموخته ام که حفظ کردن دشوار تر از پیدا کردنه .

 آموخته ام که آزاد باشم . آموخته ام که نگذارم عصبانیت بر من چیره شود .

آموخته ام که نمی توان یک باره همه چیز را تغییر داد .

آموخته ام که خونسرد باقی بمانم .

آموخته ام که یک طرفه به قاضی نروم .

آموخته ام که آرامش یه نعمت خیلی بزرگه اگر قدر اون را بدونیم .

آموخته ام که بهترین کلاس درس دنیا زیر پای پیر ترین فرد دنیا است .

 آموخته ام که پول شخصیت نمیاره .

 آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک نیستم دعا کنم

آموخته ام که مهربان بودن خیلی مهمتر از درست بودنه .

آموخته ام که گاهی تمام چیز هایی که یک شخص می خواهد فقط

در دستی است برای گرفتن دست او و قلبی واسه فهمیدنش .

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز

 باعث شد که من به این بیندیشم که می تونم همه چیز را دریک روز به دست بیارم."

    

اگه تو نباشی : دستهایم به وسعت آب آرام اقیانوسها خالی است

اگه تو نباشی : نبودنت را با کدامین بهانه تفسیر کنم برای بی تابی های روحم

اگه تو نباشی : دیدن هایم،دویدن هایم و رسیدن هایم یک سراب خیالی است

اگه تو نباشی ...

اگه تو نباشی : با کدام نوش دارو التیام دهم زخم کهنه این قلب مجروح را

اگه تو نباشی : بودن را چگونه باور کنم وقتی ندانم قلبم با انرژی محبت کلام امید باید زندگی ببخشد

اگه تو نباشی : ای مهربان،صفحات نا نوشته دفترتقدیرم را چه کسی خواهد نوشت با جوهر گرم محبت ای نازنین خدای من

سری جدید عکس های عاشقانه

حس غریبی ست دوست داشتن

وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....


وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد


ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده


به بازی اش میگیریم .....


هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !


هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....


تقصیر از ما نیست ...


تمامی قصه های عاشقانه


این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!

عکس هایی از لحظات عاشقانه انتظار

چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت.

چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم.

چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.

چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.

چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.

چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است

سه شنبه هفدهم مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

عاشقانه

123Friendster.Com

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را
در انحصار قطره های اشک نبینم
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

 

اشک چشم

با تو بوده ام ، همیشه و در همه جا
با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام
مرا از تو گریزی نیست
چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب
تو دلیل من برای حیات بودی و هستی
و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستی
پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است
« همیشه با تو »

دوشنبه شانزدهم مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

مرا اندکي دوست بدار ولي طولاني

تنهاييم را با تو قسمت مي کنم
سهم کمي نيست
گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي
غم آنقدر دارم که مي خواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگين خود بنشانمت
بنشين
غمي نيست
حواي من بر من مگير اين خود ستايي را که بي شک تنها تر از من در زمين و آسمانت آدمي نيست
آيينه ام را بر دهان تک تک ياران گرفته ام
تا روشنم شد در ميان مردگان همدمي نيست
همواره چون من نه
فقط يک لحظه خوب من بينديش
لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست
من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم
شايد براي من که همزاد کويرم شبنمي نيست
شايد به زخم من که مي پوشم ز چشم شهر آن را در دست هاي بي نهايت مهربانش مرهمي
شايد و يا شايد
هزاران شايد ديگر اگرچه اينک به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست

دوشنبه شانزدهم مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

گفتي  برم  گفتم چرا ؟ گفتي پريشوني بسه

 گفتي يكي دلتنگمه ، خيلي برام دلواپسه

 گفتي برم  گفتم برو ، اما نگفتم تا ابد

 با رفتنت توي چشام  ، اشك جدايي حلقه زد

 تنهام ، خيالت پيشمه ،  زخم   دل درويشمه

 هر جا بسوزم خاطرت ، خاكستر آتيشمه

 بي شعله مي سوزم ولي اي عشق خاموشم نكن

 با من بمون با من بمون  ، هرگز فراموشم نكن

 من قلب چاقو خورده ام ، هم زنده ام هم مرده ام

 با بودنت گل كرده ام ،  با رفتنت  پژمرده ام

 تنهام ، خيالت پيشمه  ،  زخم دل درويشمه

 هر جا بسوزم خاطرت ،  خاكستر آتيشمه

nice gifs

به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامي

هرجا هستی خوب و خوش باش تا ابدبغض صدامی

تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی

 که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی

Click here to enlarge


خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم

و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم

عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....




دوشنبه شانزدهم مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

http://www.pic.iran-forum.ir/images/z2tp4kpitc1zibdoyik.jpg

وقتی که رفتنی باشی

حتی نمیتوان زمان را کشت

حتی نمی توان گریست

وقتی که رفتنی باشی

رفتن در تو معنا گرفته

من وجودم توان نگه داشتن پای رفتن را ندارد

 

وقتی که رفتنی باشی

هیچ صدایی در تو تکرار نمیشود

و باید که بروی

و من در رفتن تو آب میشوم

میمیرم

و به کسی هیچ نمیتوانم شکایت کنم

که تو رفتنی بودی

که من خود خوب میدانستم رفتنت را

ولی ای کاش وقت وداع

نمی ماندم

که قدم های رفتنت را تا به انتها بشمارم

وقتی رفتنی باشی

حتی آسمان هم میداند

حتی زمین هم در انتظار تو می ماند

وقتی که رفتنی باشی

دیگر تلنگر باران هم آرام رفتنت را می شناسد

خسته ام از رفتنت

دیوانه ام از نبودنت

یکشنبه پانزدهم مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 

لحظه های آفتابی

کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری

سوارانی که در راهند میگویند می باری

تو را چون لحظه های آفتابی دوستت می دارم

مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری

مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی

مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری

زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند

و من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری

هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد

عطش دارم بگو:

کی بر دلم یک ریز می باری….

 


یکشنبه پانزدهم مرداد 1391  توسط سرنوشت  |

 
 

 



نگران نباش.....
حال من خوب است.......
بزرگ شده ام........
دیگر انقدر کوچک نیستم......
که در دلتنگی هایم گم شوم !
آموخته ام........
که این فاصله ی کوتاه
بین لبخند و اشک.....
نامش زندگیست !
آموخته ام.......
که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود.
راستی.......
دروغ گفتن را هم خوب یاد گرفته ام.......
حال من خوب است.......
"خوب خوب"
...............................................
بيشتر مطالب اين وبلاگ عاشقانه است.


 

 

دلـتـنـگـی هــا
بیمار توام
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
درد دوری
خنده ي تلخ
به تو نیاز مندم
فقط یک دوست خوب..
جمـــــله هاي عـــــــاشــــــقانه
خدايا فقط تورا مي خواهم
سلام/خداحافظ

 

هفته چهارم مهر 1391
هفته سوم مهر 1391
هفته سوم شهریور 1391
هفته دوم شهریور 1391
هفته اوّل شهریور 1391
هفته چهارم مرداد 1391
هفته سوم مرداد 1391
هفته دوم مرداد 1391
هفته اوّل مرداد 1391
هفته چهارم تیر 1391
هفته سوم تیر 1391
هفته دوم تیر 1391
هفته اوّل تیر 1391
هفته چهارم خرداد 1391

 

 

 

*پيام كوتاه*
*گروه اينترنتي گل ياس*
*نگاهي عميق به تكه اي از دنياي مدرن*
*دانلوداهنگ*
*همه چي*
*کلبه عشق*
کلبه یک عاشق
*كانون زبان ايران*
*گالري عكس هاي پيكســــــــــها*
دهــــکـــــده ی عــــشـــق
* وبلاگ مريم جووون*
*نم نم باران*

 

RSS 2.0
فال امروز


کد قفل راست کلیک

کد متحرک کردن عنوان وب


..

فال حافظ


تعبیر خواب آنلاین

.: Weblog Themes By persiantemplate.ir:.

 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

قالب وبلاگ